*** قدرت تفکر مثبت , جادوی انرژی مثبت ***
شادی از نظر روان شناسی چیست؟

در تحلیل رفتار، ساختار شخصیت را به 3 بخش تقسیم می كنند (كودك، بالغ، والد). این نظریه تكامل یافته نظریه فروید است. كودك به مفهوم خردسالی نیست. آن قسمت از ساختار شخصیت ما است كه دنبال احساسات، عواطف، شادی، شادمانی و خشم است.(البته شادی و خشم ذاتی نه اكتسابی) و در حقیقت بخش كودك در شخصیت ماست كه شادی آفرین است و اصولاً این امر بستگی به سن ندارد. دقیقاً! یك مرد و یا زن مسن 70 یا 80 ساله هم با فعال بودن بخش كودك وجودش می تواند شاد بوده و احساس شادمانی كند. وقتی كسی كودك درونش فعال نیست، این فرد به صورت دلمرده و غمگین است. ما خیلی از آدم ها را می بینیم كه به دنبال ارزش ها و تعصبات خود هستند و كودك درون خود را طرد كرده اند. یعنی این آدم ها نیز كودك درون دارند اما با پیروی از تعصبات خشك، این بخش از شخصیت آنها غیر فعال شده و كودك درون آنها افسرده است. مثلاً وقتی فرد مسنی را می بینیم كه در مراسمی مانند چهارشنبه سوری با شادی فراوان از روی آتش می پرد، این حركت در حقیقت ناشی از فعال بودن كودك درون اوست كه تولید شادی می كند. یا مثلاً پدربزرگ یا مادر بزرگی كه با شادی فراوان با نوه كوچك خود بازی می كند، این دقیقاً بازتاب حضور كودك درون اوست. پس ما باید شادی ها
را در بخش كودك در
ون خود، پیدا كنیم.
به نظر شما راز خندیدن چیست؟ خنده واقعی چه می تواند باشد؟
ما یك خنده ذاتی یا خنده درونی داریم و یك خنده مصنوعی یا اكتسابی. خنده درونی مربوط به كودك درون ما می شود. ما زمانی كه عمیقاً نسبت به یك مسئله ای شاد شویم، شروع می كنیم به خندیدن. كما این كه عكس این قضیه نیز صادق است. وقتی كه ما غمگین می شویم، شروع به گریستن می كنیم. پس این هیجانات به واقع مكمل شخصیت ما هستند. خنده درونی (خنده واقعی)، بخشی از عملكرد شادی كودك درون ماست. مگر این كه ما بخواهیم لبخند اكتسابی بزنیم. لبخند اكتسابی لبخندی است كه مثلاً من در عین ناراحتی با ورود یك شخص تازه وارد به محیط، لبخند می زنم و سعی می كنم خودم را شاد نشان دهم كه از آمدن او خوشحال شده ام. ولی اگر بخواهید خنده واقعی را ببینید، باید به سراغ كودكان بروید ، بازی ها و ارتباط هایی كه با هم دارند و خنده هایی كه از ته دل سر می دهند. در حقیقت خندیدن ، نوعی ابراز هیجا
طرز تفكر چقدر می تواند در شاد بودن افراد دخیل باشد؟
ما تفكر را از بخش كودك خارج می كنیم و به بالغ ربط می دهیم. زمانی هم كه ما كار درمانی انجام می دهیم كاری می كنیم كه بالغ مجری رفتار كودك درون باشد نه مسلط بر آن. مسئله ای نیز در مورد تفكر مثبت و منفی وجود دارد. ما اگر تفكر مثبت داشته باشیم، مطمئناً این تفكر می تواند در شادی و شادمانی ما تأثیر گذار باشد و متقابلاً تفكر منفی نیز شادی را دور می كند. من این نظریه را رد می كنم كه ما باید بسته به خوشبین یا بدبین بودنمان، همیشه نیمه پر یا خالی لیوان را ببینیم، بلكه ما باید واقع بین باشیم. در این صورت، می توانیم عملكردی متعادل و درست داشته باشیم. ما اگر فقط مثبت گرای صرف بوده و جنبه های منفی خود را نبینیم، آن هنگام شادمانی ما نیز شادی واقعی نبوده، بلكه نوعی شادی اكتسابی است. شاید این موضوع را شنیده باشید كه گاهی اوقات توصیه می كنند، جلوی آینه بایستید و به زیبایی ها و سلامتی خود توجه كنید. من این موضوع را نیز رد می كنم؛ چرا كه ما در این حالت فقط مشغول تجزیه و تحلیل ظاهر خود هستیم. آدمی كه ظاهر بسیار خوبی دارد، ممكن است درون آشفته و ناآرامی داشته باشد. پس این شعار نمی تواند مؤثر باشد، چون درون انسان ها ممكن است هر یك از حالات شادی یا غم را داشته باشد. ضمن این كه اندوه و شادی دقیقاً دو روی سكه هستند و هر دو آنها لازمه زندگی اند. فرضاً اگر ما عزیزی ر ا از دست می دهیم نمی توانیم غمگین بودن خود را ابراز نكرده و بگوییم این اتفاقی است كه افتاده است! باید فراموشش كنیم! اصلاً این ایده درست نیست.
در اینجا باید مطلب مهمی را خاطر نشان كنم. بعضی می گویند شادی انسان در گروی خوشبختی اوست. حال باید گفت: خوشبختی چیست؟ هركس تعریف خاص خودش را بازگو می كند. مثلاً در كارگاه هایی كه برای شناخت بیشتر از شخصیت فرد تشكیل می دهیم از او می خواهیم تا آرزوهایش را بنویسد. خیلی از این آرزوهایی كه ذكر می كند، بسیار دور و دست نیافتنی هستند. ساده ترین تعریف خوشبختی این است كه خواسته های ما، تعادل و میزانی با امكاناتمان داشته باشد. یعنی اگر من خواسته ای دست نیافتنی داشته باشم، آدم خوشبختی نخواهم بود و اگر خوشبخت نباشم، شاد نیستم. پس اگر خواسته هایم با امكاناتم هماهنگ باشد خوشبخت و شاد هستم. در حقیقت ما اگر واقع بین باشیم، به سراغ رؤیاهای بزرگ و خواسته های ایده آل و دست نیافتنی نمی رویم.
لازمه شاد بودن چیست؟
من لازمه شاد بودن را ایجاد تعادل در زندگی می دانم. كسی كه زندگی متعادلی دارد چه از نظر مالی و چه از نظر روانی، در نهایت می تواند آدم شادی نیز باشد. هركسی برای شاد بودن آستانه ای دارد. ممكن است عاملی باعث شادی من شود اما شما را شاد نكند. ممكن است عاملی شما را اندوهگین كند اما باعث شادی من شود. این نوع شادی، شادی كاذب است.شادی واقعی آن نوع شادی است كه مكان و زمان در آن تأثیری نداشته باشد و بهترین مثالی كه می تواند نشان دهنده این نوع شادی باشد، ارتباط شادمانه كودكان با یكدیگر است. نوعی شادی كه توأم با خلاقیت است.
كودكان به محض این كه زیر پوشش تربیت والدین قرار گرفته و والد درونشان شكل می گیرد، حالا ارزش ها، تعصبات، اعتقادات، فرهنگ، سنت، ملیت، تمامی این موارد بر شادی و ابراز آن تأثیر می گذارد. در حقیقت شادی برای كودك در چارچوب خاصی تعریف می شود و شادمانی خارج از این چارچوب سبب ایجاد حس گناه در او می شود. والدین برای این كه كودك را در چارچوب ارزش ها و اعتقادات خودشان نگه دارند، با تنبیه كودك، احساس گناه را در او به وجود می آورند. یا حتی بدتر از این قضیه، به كودك گفته می شود، اگر تو بخندی و پدرت را از خواب بیدار كنی، خدا از تو ناراحت می شود!
در غیر این صورت، كودك درون افراد در میان تعصبات، ارزش ها و اعتقادات (بعد والد وجودی)، حبس می شود. هر قدر بعد ارزشی منفی (تعصبات و...) پر رنگ تر شود، شادی كودك نیز كم رنگ تر می شود. در حقیقت مجموعه تعصبات، باورها و برخی ارزش ها عاملی می شود برای كنترل رفتار فرد. "والد كنترل گر" به ما می گوید كه كدامیك از كارهایمان خوب یا بد است. مثلاً وقتی كودك شروع به خندیدن می كند، ما به او می گوییم نخند! بچه ی خوب كه نمی خنده!. آلوده شدن بالغ با والد، توجه به همین ارزش ها و تعصبات است. مجموعه ی این عوامل باعث می شود شادی كودك درون ما مخفی یا كمرنگ شود. چه اشكالی دارد، شادی هایی را در محیط خانواده ایجاد كنیم
تفکر مثبت از دیدگاه روانشناسی:
ذهن آدمی کارگاه تولید فکر است که از منبعی به نام ضمیر ناخودآگاه سرچشمه میگیرد. ضمیر ناخود آگاه نمیتواند خوب را از بد و درست را از غلط تشخیص دهد ولی چنان قدرتی دارد که اگر از آن غافل شویم میتواند سرنوشت ما را بدست گرفته و آن را به هر جایی که دوست دارد ببرد. در حقیقت نوع و کیفیت افکار و اندیشه ی آدمی سازنده ی نوع و کیفیت زندگی اوست، اندیشهی زیبا و مثبت میتواند بهشتی در زندگی انسان بسازد، چنانکه اندیشهی منفی و یأسآور میتواند جهنمی در زندگی او خلق کند. انسانها همان خواهند شد که در اندیشه ی آنند، بنابراین آینده ی هر کس در گرو چگونگی نگرش او به زندگی است.
موفقترین انسانها کسانی هستند که توانستهاند در ذهن خود اندیشههای مثبت داشته باشند؛ آنان که میپندارند «قادر نیستند» ، در واقع مثبتنگری را کنار گذاشته و در جنبههای منفی وقایع تمرکز کردهاند.
خانواده ، کانون یادگیری چگونه اندیشیدن و چگونه زیستن است. در خانواده ی مثبت اندیش اعضای خانواده ی خود را قادر و توانا میدانند و نگاهشان به دیگران آکنده از مهر و عاطفه است. چنین خانوادههایی قادر خواهند بود هر ناممکنی را به ممکن تبدیل کنند و توفیق و کامکاری را نصیب خود نمایند. ضمن آشنایی با تفکر مثبت بیاییم با زیبا، مثبت، خلاق، هدفمند و امیدوارانه اندیشیدن، موفقیت و شادکامی را به زندگیمان دعوت کنیم.
شیوهای از فکر کردن است که فرد را قادر میسازد نسبت به رفتارها، نگرشها، احساسها، علائق و استعدادهای خود و دیگران برداشت و تلقی مناسبی داشته باشد و با حفظ آرامش و خونسردی بهترین و عاقلانه ترین تصمیم را بگیرد.
افکار مثبت، افکاری سازنده، انگیزه دهنده و انرژی بخش هستند که بر اثرتلقین، تکرار و تمرین به ذهن راه مییابند و باعث میشوند ذهن و فکر مثبت شود. در این صورت کنترل فکر در اختیار ماست، در حالی که افکار منفی، افکاری باز دارنده و مخرب هستند و وقتی به ذهن راه یابند، تعمیم یافته و به سرعت تمام ذهن را اشغال میکنند. در این حالت ما در اختیار تفکرات منفی خود قرار داریم.
- با وجود تفکر دربارهی گذشته و آینده، در زمان حال زندگی میکنند و از آنچه دارند راضی و خشنود هستند.
- از نظرات درست و منطقی دیگران استقبال میکنند و برای رد کردن نظارت نادرست حتماً دلیل منطقی دارند.
- در گفتارهای خود از کلمات و عبارات مثبت و امیدبخش استفاده میکنند.
- همیشه سعی میکنند با تلاش و کوشش به موفقیت برسند و اگر در کاری موفق نشدند، عامل را ابتدا در خود و سپس در شرایط بیرونی جستجو میکنند.
- همیشه قبل از عمل یا صحبت کردن فکر میکنند، به همین دلیل کمتر دچار خطا و اشتباه یا ضد و نقیضگویی میشوند.
- چون دارای ذهن مثبت هستند، میتوانند افکار خود را کنترل کنند.
- اگر از آنها خواسته شود درباره ی موضوعی اظهارنظر کنند، با وجود تفکر در جنبههای منفی، موارد مثبت آن را بیان میکنند و موضوع را به فال نیک میگیرند به عبارت دیگر «نیمه ی پرلیوان را میبینند» .
- مشکلات را ناچیز شمرده و برای حل آنها از توانایی خود و راهنمایی دیگران استفاده میکنند.
- اغلب اوقات بشاش، سرزنده، پرانرژی، توانا و خوش مشرب هستند.
- همه چیز در نظر آنها زیبا و لذتبخش بوده و سعی میکنند از مواهب زندگی بیشترین استفاده را ببرند.
- در ارتباطهای اجتماعی خود با دیگران حسن ظن دارند (مگر خلاف آن را ببینند) و سعی میکنند در حد توان به دیگران خدمت و کمک کنند.
همیشه از وضعیت موجود و گذشته ی خود شکایت دارند و نسبت به آینده بدبین هستند.
- غالباً با نظرات دیگران بدون دلیل منطقی مخالفت میکنند.
- در گفتارهای خود از کلمات و عبارات منفی به کرات استفاده میکنند.
- در برخورد با کوچکترین مانعی از تلاش دست میکشند و دیگران یا شرایط را عامل شکست و بدبختی خود میدانند.
- تمرکز فکر ندارند و ضد و نقیض صحبت میکنند و در رفتارهایشان خطا و اشتباه زیاد است، به عبارت دیگر «اول عمل میکنند بعد فکر!»
- چون منفی نگر هستند، افکارشان بر آنها تسلط دارد.
- اگر از آنها خواسته شود درباره ی موضوعی نظر بدهند فقط به جنبههای منفی آن توجه کرده و همان را بیان میکنند. به قول معروف «نیمه خالی لیوان را میبینند!»
- از کاه کوه میسازند و از درگیر شدن با مشکلات گریزانند.
- غالباً افسرده، کج خلق، بدخواب، کم اشتها، عصبی و ناتوان هستند.
- همهچیز در نظر آنها غمانگیر و ناامید کننده است و از آنچه دارند، هیچ لذتی نمیبرند.
- در ارتباطهای اجتماعی خود به همه کس و همه چیز شک و سوءظن دارند و فکر میکنند که همه علیه آنها توطئه میکنند.
نخستین گامی که باید در این راه برداریم شناخت کامل هدفی است که می خواهیم بدان دست یابیم. به عبارت بهتر داشتن عشق به هر کاری که انجام می دهیم موجب موفقیت ما می گردد. مثلاً: دارا بودن پایان نامه دانشگاهی برای یک روانکاو کافی نیست. او بایستی مرتباً در جریان آخرین پژوهش های مربوط به رشته تخصصی خود قرار بگیرد و از پیشرفت های علوم در این زمینه آگاه شود و دمی از مطالعه مطالب علمی و مقالات و کتب روانشناسی دست نکشد. از پیشرفته ترین روش ها اطلاع حاصل کند تا بتواند دردها و آلام بیمارانش را تسکین دهد و در درمان ایشان بکوشد. پس روان پزشک و روانکار موفق کسی است که نسبت به بیمارانش صمیمانه مهر بورزد. شاید در این هنگام کسی اعتراض کند و بگوید: من اصلاً نمی دانم قدم اول را از کجا بردارم و چطور شروع کنم؟ پاسخ این است: هوش و خرد بیکران هر کس راه زندگی را نشان خواهد داد . این گفته را چند بار شمرده و به آرامی بیان کنید. هنگامی که آن را به صورت ایمان قلبی درآورید عقل تان در برگزیدن راه درست رهنمون تان خواهد گشت و از چشمه فیاض خرد خواهید نوشید و مسائل و مشکلاتتان را حل خواهید کرد.
گام دوم: انتخاب یک رشته و بخصوص استاد و خبره شدن در آن است. مقصود این است که از این شاخه به آن شاخه نپرید. مثلاً اگر رشته شیمی را برگزیده اید در یکی از قلمروهای بیکران آن به تحقیق و مطالعه بپردازید و در همان زمینه فعالیت خود را ادامه دهید تا از کارآیی و شهرت بی بدیل برخوردار گردید. تمام وقت و توجه خویش را حول کاری که برگزیده اید ، متمرکز سازید تا نکته مجهولی برایتان باقی نماند و مالاً بتوانید منشاء خدماتی برای همنوعان خویش گردید. هدف باید والا و بلند و انسانی باشد . در آن صورت خواهید توانست هم از زندگی شاد و مرفهی برخوردار گردید و هم به همنوع خدمت نمایید.
اما برداشتن قدم سوم از همه مهمتر است. شما باید اطمینان حاصل کنید کاری که می خواهید با موفقیت به انجام رسانید صرفاً در جهت امیال و خواسته های شخصی شما قرار نداشته باشد و به عبارت دیگر فقط تمایلات خودخواهانه شما را ارضا نکند. در جهت اهداف انسانی قرار گرفتن و خود را خادم آن ساختن، بایستی یکی از اصول موفقیت هر شخص به شمار آید . به عبارت بهتر اندیشه و افکار و آرمان شما می بایستی در خدمت مردم قرار گیرد و آنگاه بازتاب اعمال خود را شاهد و ناظر خواهید گشت که به هر دست داده اید با همان نیز بازپس خواهید گرفت.
ضمن برداشتن سه گام موفقیت هرگز نبایستی نیروهای دست اندر کار وجود را دست کم بگیرید زیرا آنها به صورت انرژی لازم در پس هر پروژه موفقیت آمیز وارد عمل می شوند. اندیشه انسان آفریننده است . اندیشه در کنار احساس به صورت ایمان و اعتقاد ذهنی در ضمیر باطن جای می گیرد و آنگاه هر چه اراده کنید همان خواهد شد .شناخت این نیروی خارق العاده شخص را از اعتماد به نفسی شگرف برخوردار می سازد که در بدو امر به وی آرامشی مطلق می بخشد.
سنجش موفقیت واقعی:
بعضی ها می گویند: فلانی با فروش روغن تقلبی پول و پله ای به هم زد و پشتش را بست . ممکن است این برداشت درست باشد ولی یقین داشته باشید ثروتی که به این ترتیب به دست می آید به همان صورت بر باد می رود .اگر از کسی می دزدیم یقین بدانید که از خودمان هم کسر می گذاریم چون در آن حالت روحی که گریبانگیرما نیز خواهد شد بی گمان چوب کارمان را خواهیم خورد که حداقل آن بیماری و یا ایجاد آشفتگی در کانون خانوادگی است . آنچه می اندیشیم و احساس می نماییم، همان را نیز خلق می کنیم. باور ما زائیده افکار ما است. کسی که از راه تقلب و دزدی و بریدن گوش دیگران ثروتمند شده به موفقیتی نایل نگشته زیرا با این پول به آرامش باطنی که لازمه زندگی شاد و سعادت بار است دست نخواهد یافت. مرد موفق کسی است که دارای قدرت روحی فوق العاده ای است و درک عمیقی از مفهوم نیروی باطنی دارد.
هستند که می خواهند چیزهایی به تو بگویند.
«شاکتی گوین»
هفت قانون طلائی برآورده شدن سریع آرزوها این است
1- تو رشته ای از تار و پود عالمی.
2- درآینه رابطه ات با دیگران می توانی خود بیکرانت را کشف کنی.
3- کنترل گفتگوهای درونی ات را در دست بگیر.
4- خواست تو تار و پود هستی را می بافد.
5- مهار آشفتگی های ذهنی ات را در دست بگیر.
6- در رقص و پایکوبی جهان هستی شرکت کن.
7- مواظب امور پیش بینی نشده باش و توطئه آنها را کشف و خنثی کن
افکار از چنان قدرتی برخوردارند که میتوانند سازنده یاویرانگر باشند، بنابراین باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیتها و کامیابیهای بزرگی دست یابیم:
۱- نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.
۲- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راههای تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.
۳- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت
معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.
۴- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در
ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس
خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید»
۵- افکار خود را متوجه خوبیها و جنبههای مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبتنگر شویم.
۶- با خوشبینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشههای جدید مثبت شکل گیرند.
۷- هر روز صبح که از خواب بر میخیزیم با نگاه کردن به منظره ی یک تابلوی نقاشی زیبا و
یا اسماءالله روز خود را با نشاط و خوشبینی آغاز کنیم.
۸- از افراد منفینگر یا موقعیتهایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی میشوند دوری و
یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.
۹- به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی تواناییهای خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه ی بدی
را پیشبینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازهای مهم هستند که ما آنها را مهم میپنداریم.
۱۰- به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته ی خود فکرکرده و سعی کنیم آنها
راتکرار نماییم.
۱۱- از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیّت دنبال کنیم.
۱۲- به ندای منفی درونی خود و تلقینهای مخرب و نگران کنندهی دیگران بیتوجه باشیم و
سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم.
۱۳- به قدرت بیکران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم که من لیاقت بهترینها را
دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید.
۱۴- از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش
برای تحقق آن، به فکر تأیید یا تکذیب دیگران نباشیم.
۱۵- در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.
۱۶- در تعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم
(فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است.)
۱۷- از چشم و همچشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی میشود دوری و سعی کنیم روش
زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.
۱۸- هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه ی سعی و
تلاش به آنچه بخواهیم میرسیم.
۱۹- قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرار نخواهد شد.
۲۰- برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که میتوانیم آنها را از بین
ببریم.
۲۱- از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگر
از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی میشود خودداری کنیم.
۲۲- خود را از قید و بندهای آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسودهای
داشته باشیم.
۲۳- از انزوا و گوشهگیری که باعث ایجاد افکار منفی میشود دوری کرده و اوقات خود را در
جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنیم.
۲۴- هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و
به کاری سرگرم شویم.
۲۵- ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشدهایم به
رختخواب نرویم.
۲۶- هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.
۲۷- اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را
متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.
۲۸- خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث میشود تا افکار ناراحت کننده و منفی جای خود
را به افکار مثبت و شاد بدهن
اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینهای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط
نمیشوند.
فقط باید این شعار را فراموش نکنیم:
اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگیمان متحول میشود
تفکر مثبت چیست؟
تفکر مثبت چیزی بیش از افکاری است که شما در سر دارید و راهیست برای ورود و نزدیکتر شدن به زندگی ایده آل. یعنی اینکه در تمام موقعیت ها به جای تمرکز روی نقاط منفی روی نقاط مثبت تمرکز کنید . این به معنای آن است که به جای آنکه خود را تحقیر کنید به خود ارزش دهید. و همین طور درباره دیگران فکر کنید و با آنها کنار بایید. تفکر مثبت یعنی آنکه بهترینها را از زندگی بخواهید و یقین داشته باشید که آن را بدست می آورید.
افراد مثبت از زندگی بیشتر سود می گیرند و سالم تر می مانند و روابط بهتری با دیگران دارند.
افرادی که با دید مثبت به زندگی می نگرند به جای آنکه افسوس گذشته را بخورند با رضایت به آن می نگرند و به جای شک و تردید با امیدواری و خوش بینی به آینده نگاه می کنند.
درک تفکر مثبت:
مثبت فکر کردن به شما کمک می کند تا بهترینها را از زندگی بدست آورید. اولین قدم برای اینکه زندگی خود را مثبت تر بسازید این است که از احساسات٬ افکار و باورهای خود آگاه باشید.
راهکارهای تقویت تفکر مثبت:افکار از چنان قدرتی برخور دارند که میتوانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابراین باید خود و زیر مجموعهمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در اهداف خود به موفقیتها و کامیابیهای بزرگی دستیابیم.
۱) نسبت به خود احساس خوبی داشته باشیم و آن را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.
۲) لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راههای تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.۴) سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه ” خسته نباشید ” که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم ” خدا قوت “، ” شاد باشید ” و یا ” پر انرژی باشید “.۵) افکار خود را متوجه خوبیها و جنبههای مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبتنگر شویم.۶) با خوشبینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشههای جدید مثبت شکل گیرند.
۷)هر روز صبح که از خواب برمیخیزیم با نگاه کردن به یک منظره، تابلوی زیبای نقاشی و یا اسماء الله روز خود را با نشاط و خوش بینی آغاز کنیم.
۸)از افراد منفینگر یا موقیتهایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی میشوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.
۹) به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی تواناییهای خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه بدی را پیشبینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازهای مهم هستند که ما آنها را مهم میپنداریم.
**اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگی مان متحول می شود.
در زندگی بجای شناور بودن، شنا گر باش**.
۱۰) به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته خود فکر و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.
۱۱) از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیت دنبال کنیم.
۱۲) به ندای منفی درونی خود و تلقینهای مخرب و نگرانکننده دیگران بیتوجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم.۱۳) به قدرت بیکران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم که من لیاقت بهترینها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید.
۱۴) از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تایید یا تکذیب دیگران نباشیم.
۱۵) در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.
۱۶) در تعریف از افراد از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم ( فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است ).
۱۷) از چشم و هم چشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی میشود دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.۱۸) هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه سعی و تلاش به آنچه بخواهیم میرسیم.
۱۹) قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرار نخواهند شد.
۲۰) برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که میتوانیم آنها را از بین ببریم.
۲۱)ود را از قید و بندهای آزار دهنده رها و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسودهای داشته باشیم.۲۲)ز انزوا و گوشهگیری که باعث ایجاد افکار منفی میشود دوری و اوقات خود را در جمع خانواده، همکاران و دوستان سپری کنیم.
۲۳)ر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سرگرم شویم.
۲۴)مکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشدهایم به رختخواب نرویم.
۲۵)رگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.۲۶)عتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.




"برای زندگی همیشه جاوید سعی کنید فکر مثبت بکنید"



نیروی تفکر مثبت
چه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"
نکته اصلی: آنچه که فکر میکنی, هستی. آنچه که میخواهی, احساس میکنی.
دکتر مورفی: عقیده داردشخصیت هر کس بر اساس طرز تفکر و نحوه تخیل
او شکل میگیرد از این رو برای اندیشه بخصوص تفکر مثبت نقش مهمی
قایل است
او فکر را عنصری زنده و خلاق میشمارد و در این باره چنین استدلال میکند که اگر ضمیر باطن خود را از حقایق جاودانی هستی یعنی امید آرزو و تندرستی و شادمانی و آرامش و رفاه و برکت و غیره اشباح کنیم نتیجه آنرا به صورت عینی ناظر خواهیم گشت.
دکتر مورفی عقیده دارد آنچه ما در طلب آنیم یعنی آرزوها و آمال به شکل ایده و خیال در صفحه ذهنمان نقش میبندد حال اگر بتوانیم آنها را به صورت اعتقاداتی راسخ و باورهایی راستین وارد ذهنیت خود سازیم روزگاری تحقق آنها را به چشم خواهیم دید او ترس را عامل عقب ماندگی و فقر و مسکنت شخص میشمارد و تردید و تزلزل رای و سستی اراده و موهومات و خرافات و حسادت و بخل و عقده حقارت و نفرت و خصومت و کج خلقی را از عوارض و اختلالات روحی میداند و چنین استنتاج میکند که این قبیل افکار منفی و سیاه راه را به روی احساسات منفی میگشاید و در پی آن انواع امراض روانی و جسمی و حتی شکستها و سرخوردگیها و ناکامیها را در پی دارد.
۱- قانون جاذبه : اگر فکر تو مثبت باشد مغز تو نیز موج مثبت
میدهد .اگر فکر تو مثبت یا منفی باشد همان فکر برای تو اتفاق می افتد
۲- افکار منفی را درو بریزید
۳- نفوذ کلام :کلام تو زندگی تو را میسازد
۴- در همه حال انسان بخشنده ای باشید